قتل هاي ارزان؛ از عموميت فقر تا خصوصي شدن جنايت


عصر ایران؛ صدرا محقق - همان گونه که پیش از این و با انتشار گزارش " ارزان ترین قتل های ایران در سه سال گذشته " گفته بودیم در راستای ریشه یابی وقوع این قتل ها، موضوع را با کارشناسان بررسی کرده ایم.

 پیش از این علل و عامل اقتصادی چنین جنایت‌هایی را با دکتر مهدی تقوی استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی تهران به گفتگو نشستیم.  این بار نیز و برای تحلیل و آنالیز جامعه شناختی وقوع چنین مواردی به سراغ مصطفی مهرآئین جامعه شناس، استاد سابق دانشگاه تربیت مدرس و رئیس موسسه رخداد تازه رفتیم. متن گفتگو با دکتر مهرآیین پیش روی شماست.

***

* آیا می توان گفت "قتل های ارزان" فقط مختص جوامعی مثل جامعه ماست یا چنین جنایت هایی در همه کشورهای دنیا رایج است؟ علاوه بر این آیا پیش از این و در دوره های زمانی دیگر هم مواردی مشابه این قتل ها در کشور ما، در اندازه چشمگیر، رایج بوده است؟

وقوع این پدیده، یعنی "قتل های ابلهانه"، صرفا محدود به جامعه ما و شرایط فعلی حاکم بر جامعه ما نیست و می توان مبتنی بر داده های تاریخی موجود، به وجود آن هم در دوره های دیگری از حیات اجتماعی مدرن جامعه ما و جوامع مدرن دیگر اشاره کرد.

 * پس چرا تا به حال به این موضوع پرداخته نشده و چندان جدی گرفته نشده است؟

 در پاسخ به این پرسش چند پاسخ می توان طرح نمود: نخستین پاسخ، مربوط به نقش رسانه ها در پوشش اخبار مربوط به رفتارهای ضد اجتماعی است. رسانه ها از نقش عمده ای در جمع آوری اخبار مربوط به این حوادث و دادن معنای اجتماعی به آنها برخوردارند.

 پاسخ دوم پاسخ دورکیمی به این مساله است. دورکیم معتقد بود وقوع جرم در جامعه دارای ارزش کارکردی است و باعث تقویت نظم و انسجام و مرزهای اخلاقی در جامعه می شود.بر همین مبنا، می توان مدعی شد وجود اخبار مربوط به خشونت در وضعیت هایی همچون قتل های مورد اشاره شما، باعث می شود که مردم این نکته را به یاد بیاورند و در خود درونی نمایند که نظم و رفتار انسانی جزیی کلیدی از زندگی اجتماعی است. ازاین رو، سخن گفتن از بی نظمی،خشونت، قتل و دیگر انحرافات اجتماعی، خود مناسکی برای حفظ نظم اجتماعی است.

پاسخ آخر پاسخ تیرنی(2003) است که اعتقاد دارد در انتشار اخبار خشونت و بی نظمی، منافع نهادی و گروهی برخی از نهادهای اجتماعی نهفته است. او به طور خاص بر منافع نهادهای نظامی(منافع آنها در تقویت ایده نیاز به امنیت نهفته است)، نهادهای حقوقی(منافع آنها در تقویت قانون و اعمال قدرت نهادهای تقویت قانون همانند نیروهای انتظامی نهفته است)، و نهادهای دخیل در رشد تکنولوژی ارتباطات (منافع آنها در آسیب پذیر نشان دادن جامعه و لزوم استفاده مردم از آخرین تکنولوژی های ارتباطی نهفته است)، تاکید می کند و نشان می دهد که این نهادها با آسیب پذیر نشان دادن جامعه، جامعه را به سمت پذیرش فرمان و کنترل سوق می دهند.

بنابراین، عمده شدن این پدیده ها در حیات اجتماعی ما و پرداختن مسئولانه به آنها تا حدودی ریشه در روایت فاجعه آمیزی دارد که جامعه از طریق رسانه ها و دیگر نهادهای حقوقی و امنیتی خود از این رفتارهای ضد اجتماعی می سازد تا از خود در مقابل آنها مراقبت نماید.

* دلیل چنین جنایت هایی چیست؟ منطقی به نظر نمی رسد کسی برای 200 هزار تومان دست به قتل بزند. در مواردی که ما بررسی کردیم همه قتل ها به شکل ناگهانی و یا از سر عصبانیت لحظه ای نبوده، بلکه برخی از آنها محصول برنامه و نقشه از پیش طراحی شده بوده است.

نباید از این پدیده یک تصویر یکدست ارائه کرد و همه این قتل ها را از یک مقوله دانست اگر چه گونه ای «حماقت» از منظر بی اهمیت بودن موضوع مورد منازعه در همه آنها دیده می شود. شاید اتخاذ رویکرد «روایت شناسی» (آنگونه که ریچارد وینر و تریسی ریچموند در مقاله خود با عنوان «روانشناسی نقل داستان های قتل» اتخاذ نموده اند) بهترین روش در پرداختن به تنوعات درونی این پدیده باشد.

این دو محقق در مقاله خود کوشیده اند با دقیق شدن در زبان روایی مربوط به وقوع حوادث قتل نشان دهند که چگونه این روایت ها ساخته می شوند و چگونه ساختار این روایت ها بر قضاوت اجتماعی و حقوقی ما درباره حوادث متفاوت قتل تاثیر می گذارند.

 آنها در پژوهش خود معتقدند موضوعاتی همچون موضوع قتل، رابطه مقتول و قاتل(آشنا یا غریبه، یک نفر در مقابل یک نفر یا یک گروه در مقابل یک نفر،....)، دیگر جرائم انجام شده توسط قاتل و مقتول، شرایط مرگ، وضعیت عاطفی قاتل و مقتول در هنگام وقوع حادثه(وضعیت عاطفی سرد و گرم قاتل یا مقتول)، وضعیت اخلاقی و نیت قاتل( هدفدار یا بی هدف بودن، آگاهانه یا آگاهانه نبودن، سهل انگاری و بی خیالی یا آگاهانه بودن و عقلی بودن قاتل،....)، نوع قتل(قتل بعد از دزدی، قتل جنسی، قتل برای انتقام، قتل برای کرایه، قتل ناشی از اعتیاد،....)، مکان قتل(قتل در منزل، مکان عمومی، در محل کار، قتل بدون محل)، وسیله قتل(اسلحه گرم، اسلحه سرد، اشیاء کند، دستان خالی،....) و.....، از جمله مهمترین موضوعاتی هستند که نوع روایت ما از آنها ساختار حوادث قتل را متفاوت می سازد.

* برخی وقوع این جنایتها را به پایین آمدن آستانه  تحمل افراد و جامعه مرتبط می دانند. یعنی افراد نسبت به کم اهمیت ترین موضوعات، خشونت هایی با بیشترین بسامد را از خود بروز می دهند. چه فرآیندهایی در جامعه رخ می دهد که افراد آستانه تحملشان نسبت به دیگری تا این حد پایین می آید؟ به نظر می رسد "فقدان مدارا" یکی از علل این وضع است. یعنی کسی حاضر نیست در کوچکترین موارد نسبت به دیگر افراد از خود تساهل و تسامح نشان بدهد، آیا چنین چیزی درست است؟

شما در پرسش خود ریشه این مسائل را در مشکلات اقتصادی افراد در جامعه و پایین آمدن میزان مدارا و تساهل اخلاقی مردم دانسته اید. بی شک می توان مشکلات اقتصادی را یکی از مهمترین دلایل وقوع این حوادث دانست بویژه آنکه ظاهرا ریشه بسیاری از این منازعات منجر به قتل، اختلافات مالی بر سر مبالغی در دامنه پولی پانصد تومان تا دویست هزار تومان بوده است.

 نقد من به این تبیین های کلی این است که شما به من نمی گویید که مکانیسم یا مکانیسم های واسطی که مشکلات اقتصادی را به وقوع قتل ربط می دهند، چیست؟ ممکن است شما بگویید مشکلات اقتصادی باعث نارضایتی می شود و آن موقع میزان مدارای اخلاقی مردم پایین می آید و دعوا و قتل نتیجه طبیعی رفتار مردم خشمگین است.

پاسخ من این است که تبیین بر مبنای خشم و عدم مدارای اخلاقی یک تبیین روانشناختی است و نه جامعه شناختی. جامعه شناس باید پدیده های اجتماعی را در قالب مفاهیم جامعه شناختی توضیح دهد و نه روانشناختی.

 من در ادامه در تبیین جامعه شناختی وقوع این قتل ها از دو نظریه حرف خواهم زد: اول نظریه «فرآیند متمدن شدن» نوربرت الیاس و دوم نظریه «مدیریت منازعه» یا «کنترل اجتماعی» دونالد بلک که حاصل نقد نظریه الیاس و با هدف کامل نمودن نظریه وی ارائه شده است.

اما قبل از پرداختن به این دو نظریه، بگذارید تعریف خود از خشونت را با ذکر دو نکته روشن کنم. نکته اول اینکه در حیات اجتماعی مدرن خشونت اجتماعی قاعده نیست؛ بلکه یک استثنا است. نکته دوم اینکه مبنای هیچ خشونتی به جز دزدی استثمار و غارت دیگری نیست. اصولا دیگری مورد احترام و توجه است و کوشیده می شود در منطق باورها و ارزشهای اجتماعی با وی رفتار شود.

 خشونت در زندگی مدرن عمدتا ریشه در دعوا، مناقشه، منازعه بر سر شرف، بگو و مگو، بحث و گفتگو و مجادله دارد و عمدتا با هدف «درست کردن یک نادرست و اجرای عدالت» انجام می شود، اگر چه ممکن است پیامدهای اجتماعی نادرست همچون قتل به همراه داشته باشد. بنابراین، خشونت را می توان «اعمال زور در فرآیند یک منازعه» تعریف کرد.

نوربرت الیاس در پژوهش خود در خصوص «فرآیند متمدن شدن»، که بیشتر مربوط به فرآیند تحول کنشگران اجتماعی است، معتقد بود نظم و تمدن و اخلاقی زیستن تا حدود بسیار ریشه در افزایش میزان محدودیت هایی دارد که افراد بر خود تحمیل نموده اند.

او با تحقیق در خصوص وضعیت هایی همچون حمام، اتاق خواب، غذاخوری، خیابان، و...نشان می دهد که چگونه افراد با درونی کردن محدودیت ها بر خود کوشیدند نوع دیگری از حیات اجتماعی را بنیان نهند که خشونت در آن گاهگاهی، شرم آور، ضد اجتماعی و ضد ادب شناخته می شد.

الیاس در ادامه، ظهور دولت (که خود آن را محصول نهایی« فرآیند انحصاری شدن» می دانست) را آغازگر نوع جدیدی از جامعه می داند که در آن افزایش کنترل بر دیگران از طریق اعمال زور و اقتدار باعث می شود با ظهور نوع جدیدی از فرد یعنی فرد اجتماعی، محاسبه گر، اخلاقی، و متمدن روبرو شویم که به خشونت کمتر متوسل می شود و آن را امری ضد اجتماعی می شناسد.

الیاس در تبیین خشونت معتقد بود خشونت حاصل رفتار غیر متمدن است. بنا به آنچه گفتیم وقوع قتل هایی از این گونه که شاهد آن هستیم ناشی از رفتار افراد غیر متمدنی است که نه تمدن اخلاقی و نه قدرت کنترل و اقتدار دولت را درونی نکرده اند و دست به انجام رفتارهای ضد اجتماعی و ضد تمدن همچون قتل می زنند.

 با این حال، نظریه الیاس از توضیح یک نکته بازمی ماند و آن اینکه چرا افراد غیر متمدن همیشه دست به انجام خشونت و قتل نمی زنند و گاه مرتکب آن می شوند. با توجه به این نکته، باز هم باید به دنبال علل دیگری گشت که افراد غیر متمدن مورد توجه الیاس را وادار به انجام رفتارهای خشنی همچون قتل می کند.

نظریه کنترل اجتماعی "دونالد بلک" به خوبی این نقیصه نظریه نوربرت الیاس در تبیین خشونت هایی همچون قتل را پر می کند. به اعتقاد بلک، در جهان مدرن امروز ما با خصوصی شدن خشونت روبرو هستیم که خود شامل دو وجه است: افزایش میزان خشونت هایی که  بیشتر از سوی "افراد" انجام می شود تا "گروه ها"، و دوم افزایش میزان خشونت میان افرادی که از میزانی از آشنایی و فامیل بودن و صمیمیت برخوردارند تا افراد غریبه. 

دونالد بلک برای توضیح این دو پدیده از اصطلاح «خصوصی شدن خشونت» استفاده می کند و معتقد است در تبیین خشونت باید بیش از هر چیز به «ساختار اجتماعی منازعه» توجه نمود نه ماهیت منازعه یا ویژگی های شخصیتی دو سوی منازعه و نه حتی محیط اجتماعی و فرهنگی منازعه.

بلک تئوری خود درباره خصوصی شدن خشونت را بر مبنای سه نظریه دیگر بنیان می نهد: نظریه هواداری، نظریه قانون و نظریه کمک به خود(self-help).منظور بلک از ساختار منازعه دقیقا به وضعیت هر یک از این سه مساله یعنی هواداری، قانون پذیری یا عدم قانون پذیری و ماهیت کمک به خود در یک وضعیت منازعه باز می گردد.

 به اعتقاد بلک با مدرن شدن جوامع و گسسته و سست شدن پیوندهای اجتماعی سنتی ما به سوی وضعیت هایی حرکت کرده ایم که در آنها به صورت فردی با مسائل زندگی خود روبرو می شویم. در وضعیت های منازعه در زندگی امروزی افراد کمتر از حمایت و هواداری کسی برخوردار می شوند. دیگران یا نسبت به دو سوی منازعه غریبه اند که در آن دخالتی نمی کنند و یا با هر دو سوی منازعه آشنا هستند که باعث می شود باز هم رویکرد خنثی بودن و بی طرفی را اتخاذ کنند.

بنابراین، اگر بپذیریم که در دنیای مدرن پای فرد یا افراد سوم به منازعه کشیده نمی شود ما با خشونت های کمتر جمعی روبرو هستیم. خشونت ها حاصل منازعه میان افرادی است که پیوندهای اجتماعی سنتی آنها  با نزدیکان گسسته شده است.

در اینجا آنچه باعث حمایت از افراد می شود، قانون است. هنگامی که پیوندهای اجتماعی سنتی تضعیف می شود وجود قانون مدنی تسهیل می گردد. در دنیایی که افراد از هم فاصله گرفته اند، و تنها با وجود زنجیره های بلند وابستگی متقابل روبرو هستیم که قانون و هنجارها و ارزش ها و باورهای عام اجتماعی آنها را تنظیم می کنند، و افراد در آن از احساس آزادی و خلاقیت و رهایی بیشتری برخوردارند، پیوندهای مبتنی بر شرافت کمتر می شود و ما دیگر شاهد خشونت های جمعی ناشی از قبیله گرایی و ملت گرایی نیستیم، مگر در وضعیت هایی که سیاست کلان آن را موجب شود.

خشونت ها در این وضعیت حاصل منازعه میان افراد دارای صمیمیت و نزدیکی بیشتر است. در وضعیت اختلاف میان غریبه ها، قانون بر میدان منازعه حاکم است و مبنای قضاوت است، مگر در طبقات پایین اجتماعی که به دلیل کمتر درونی نمودن قانون، از خشونت به عنوان مکانیسمی برای کمک به خود بهره می گیرند.

بنا به نظریه دونالد بلک، می توان وقوع قتل های یاد شده را یا بنا به فقدان قانون و اقتدار آن در درون افراد تبیین کرد بویژه اگر این قتل ها از سوی افراد با پایگاه اجتماعی پایین صورت گرفته باشد و یا بنا به وجود اختلاف میان افراد نزدیک که هنوز می کوشند منازعات میان خود را در فضای بیرون از قانون حل کنند که منجر به وقوع حوادثی همچون قتل می شود.
 
* در سه سال اخير اين قبيل قتل ها زياد بوده اند. از طرفی در همین سال ها نیز بحران اقتصادی شدیدی در کشور رخ داده است. آیا می توان بین این دو رابطه ای پیدا کرد؟ با توجه به بحثی که مطرح کردید، آیا می توان بین این قتل ها با وضعیت اقتصادی و عدم وجود اقتدار در جامعه ارتباطی یافت؟

دقیقا پاسخ همین است. وقوع این قتل ها، ریشه در فقدان اقتدار در جامعه دارد. باید بگویم که منظورم فقدان اقتدار به سه معنا و در سه حوزه است: اول ضعف اقتدار در دستگاه دولت؛ یعنی این دستگاه قادر به اعمال اقتدار خود بر جامعه نیست. دوم اقتدار به معنای عدم اقتدار در قشرهای پایین است که میزان درونی کردن اقتدار اجتماعی سیاسی در میان آنها کم است. و سوم هم فقدان اقتدار ناشی از رابطه های خصوصی صمیمانه در درون خانواده ها؛ که اصولآ این رابطه ها در بیرون از حوزه اقتدار عمومی شکل می گیرد. یعنی در این حوزه ها است که خشونت های خارج از چارچوب اقتدار دولت رخ می دهد.

 عوامل اقتصادی ای مانند فقر نیز در چنین فضاهایی منجر به خشونت می شود. در فضایی که فقر اقتصادی باعث ایجاد ناکامی و نارضایتی می شود عدم وجود اقتدار سیاسی اجتماعی باعث می شود افراد در حمایت از خود، از طریق خشونت به احقاق حق خود بپردازند.

اعصاب مغزي نخاعي


دوازده جفت عصب از مغز و 31 جفت از نخاع خارج می شود. از بین اعصاب مغزی ، یک جفت از نیمکره های مخ ، یک جفت از تالاموس ها و ده جفت دیگر از بخش های مختلف تنه مغز بیرون می آید.

اعصاب مغزی ، حس های بویایی ، چشایی ، بینایی ، شنوایی پیکری ناحیه سر و صورت را به مراکز آنها در مغز می رسانند و پیام های مغز را به عضلات سر و صورت ، چشم ها ، دهان ، زبان و حلق و حنجره منتقل می کنند. اکثر اعصاب مغزی دارای هر دو نوع تارهای حسی و حرکتی هستند. هسته های حرکتی که محل اجتماع اجسام سلولی نورون های آنها است در درون تنه مغزی قرار دارند ولی اکثر اجسام سلولی نورون های حسی آنها در عقده های خارج از مغز هستند.

اعصاب مغزی

دوازده جفت اعصاب مغزی عبارتند از:

1- اعصاب بویایی

این اعصاب از تارهای حسی ساخته شده اند و پیام های مربوط به بو را از مخاط بویایی بینی به مغز منتقل می کنند. آکسون های نورون های گیرنده ی بویایی پس از عبور از استخوان غربالی وارد جمجمه شده به پیازهای بویایی می رسند و در آنجا با نورون های دیگری که به لوب گیجگاهی و بادامه یا آمیگدال می رسند مربوط می شوند.

2- اعصاب بینایی

این اعصاب نیز از نوع حسی هستند و از نورون های استوانه ای و مخروطی شبکیه چشم سرچشمه می گیرند. آکسون های نورون های چند قطبی (گانگلیونی) پس از عبور از سوراخ انتهای حدقه وارد جمجمه می شوند. تارهای هر عصب چشم به دو دسته تقسیم می شوند که یکی از آنها با تارهای قرنیه ی خود در چشم دیگر متقاطع شده ، کیاسمای بینایی را می سازد و دیگری به صورت یک طرفی ادامه می یابد. این تارها به هسته زانویی جانبی تالاموس رفته از آنجا به قشر پس سری مغز ارسال می گردند. بعضی از نورون های مسیر بینایی به برجستگی های فوقانی مغز میانی رفته در انعکاس های بینایی و فعال کردن مراکز حرکتی عضلات کره چشم شرکت می کنند.

3- اعصاب حرکتی مشترک چشم

هسته های این اعصاب در بخش جلویی مغز میانی در مجاورت پایک های مغزی است. این اعصاب از شکاف بالای حدقه وارد حدقه می شوند و به عضلات خارجی چشم و عضلات پلک زدن و عضلات صاف حلقوی عنبیه می رسند. با آنکه اکثر تارهای عصبی زوج سوم اعصاب مغز حرکتی هستند تعدادی تار حسی نیز در آن وجود دارد که پیام های حسی دوک های عضلانی درون عضلات کره چشم را به مغز میانی منتقل می کنند.

4-اعصاب اشتیاقی

هسته های این اعصاب در مغز میانی و در پشت هسته های زوج سوم قرار دارند. تحریک اعصاب اشتیاقی که به عضلات مورب فوقانی چشم می رسند چشم ها را به طرف پایین و داخل حرکت می دهد. زوج چهارم تنها عصب مغز است که از بخش پشتی تنه مغز بیرون می آید. در این اعصاب تعدادی تار حسی نیز وجود دارد که پیام های دوک های عضلات مورب فوقانی را به مغز میانی منتقل می کنند.

5- اعصاب سه شاخه(سه قلو)

هرکدام از این دو عصب دارای سه شاخه اصلی است که در آرواره های بالا و پایین و چشم پخش می شوند. عصب سه شاخه از پل مغز خارج می شود و دارای تارهای حسی و حرکتی است. شاخه چشمی عصب سه شاخه اطلاعات حسی را از سطح چشم ، بینی ، پلک فوقانی و پوست سر و پیشانی به مغز می برد. شاخه ای از آن که به فک فوقانی می رود پیام های حسی دندان های آرواره ی بالا ، لثه ، لب ، پوست صورت و سقف دهان را انتقال می دهد. شاخه فک تحتانی پیام های مربوط به تارهای حرکتی موجود در عصب سه قلو که همراه تارهای حسی آن از پل مغز بیرون می آیند عضلات مربوط به جویدن را به انقباض در می آورند. عصب سه شاخه از مهمترین اعصاب مغز است و انعکاس های قرینه چشم ، پلک زدن و عطسه به واسطه آن انجام می شود. تحریک شاخه های حسی عصب سه شاخه ممکن است دردهای بسیار شدید و غیر قابل تحملی ایجاد کند.

6- اعصاب حرکتی خارجی چشم

این اعصاب از کنار شیار بین بصل النخاع و پل مغز خارج می شوند و همراه با جفت های سوم و چهارم اعصاب مغز به چشم رسیده به عضلات خارجی چشم ها می روند. تحریک عصب حرکتی خارجی چشم باعث حرکت چشم به طرف خارج می شود. اکثر تارهای این عصب حرکتی است ولی تعداد کمی تار حسی نیز در این عصب وجود دارد که اطلاعات حسی عضله را به پل مغز می برد.

7- اعصاب چهره ای(صورتی)

این اعصاب مختلط بوده از بخش پایینی پل مغز بیرون می آیند و تعداد تارهای حرکتی آنها بیشتر از حسی است. تارهای حسی عصب چهره ای به بخش هایی از صورت ، زبان ، دهان و غده بزاقی و بخش خلفی بینی می روند. پیام های چشایی دو سوم جلویی زبان به وسیله شاخه های حسی عصب چهره ای به مغز می رود. تارهای وابران این عصب به عضلات صورت و غدد بزاقی زیر زبان و زیر آرواره می رسند.

 8- اعصاب تعادلی-شنوایی(دهلیزی-حلزونی)

این اعصاب منحصرا دارای تارهای آوران بوده هرکدام دارای دو شاخه دهلیزی و حلزونی است که به ترتیب از بخش تعادلی و شنوایی گوش سر و بدن را در فضا از اوتریکول و ساکول و مجاری نیم دایره گوش داخلی به هسته های دهلیزی در بصل النخاع و از آنجا به مخچه منتقل می کند. شاخه شنوایی ، اطلاعات شنوایی را از حلزون گوش داخلی به هسته حلزونی بصل النخاع و سپس به دو برجستگی پایینی از برجستگی های چهارگانه مغز و بالاخره از آنجا به هسته زانویی میانی تالاموس و قشر گیجگاهی مخ انتقال می دهد.

9- اعصاب زبانی-حلقی

این اعصاب دارای تارهای حسی و حرکتی بوده از بصل النخاع خارج می شوند. پیام های چشایی ثلث خلفی زبان به وسیله شاخه های حسی این اعصاب به مغز می رود. بخشی از حس های تماس ، گرما ، و درد ناحیه زبان و دهان و بخشی از اطلاعات مربوط به فشار خون به وسیله شاخه های حسی این عصب منتقل می شود. عصب زبانی-حلقی به عضلات زبان و حلق و غدد بزاقی بناگوش می روند.

10- اعصاب واگ(پنوموگاستریک)

این اعصاب دارای هر دو نوع تار حسی و حرکتی بوده از بصل النخاع خارج می شوند. اعصاب واگ یکی از مهمترین اعصاب نباتی بدن بوده بخش اعظم تارهای عصبی پاراسمپاتیک را در خود جای داده است. رشته های حسی آن شش ها ، قلب ، زبان ، حلق ، حنجره ، مری ، معده ، روده باریک و کیسه صفر را عصب می دهد و تارهای حرکتی آن به دیواره رگ ها و عضلات غیر ارادی قلب و لوله گوارش و شش ها می رود.

11- اعصاب شوکی(ضمیمه واگ)

اغلب رشته های این اعصاب را تارهای حرکتی تشکیل می دهند که به عضلات ارادی حلق و حنجره و سقف دهان و عضلات شانه و گردن می روند. شاخه های حسی آن نیز از همین نواحی سرچشمه می گیرند. عصب ضمیمه واگ از بخش پشتی عصب واگ ریشه گرفته از بصل النخاع خارج می شود.

12- اعصاب زیر زبانی

این اعصاب مختلط هستند ، ولی تعداد تارهای حرکتی آنها بیش از تارهای حسی آنها است. اعصاب زیر زبانی به عضلات داخل و زیر زبان می رسند. تارهای حسی این اعصاب پیام های دوک های عضلانی زبان را به مغز می برند.

اعصاب نخاعی

اعصاب نخاعی به تعداد 31 جفت به صورت قرینه از دو طرف نخاع خارج می شوند و همگی مختلط هستند. این اعصاب پیام های آوران را از راه ریشه های پشتی به نخاع می آورند و پیام های وابران را از راه ریشه های شکمی به اندام های می رسانند. نامگذاری اعصاب نخاعی براساس ناحیه ای از ستون مهره ها است که از آن خارج می شوند. از این اعصاب هشت جفت گردنی ، دوازده جفت پشتی ، پنج جفت کمری ، پنج جفت خاجی و یک جفت دنبالچه ای خوانده می شوند. جفت اول اعصاب گردنی از بین استخوان های پس سری و مهره اطلس بیرون می آیند و سایر اعصاب نخاعی از سوراخ های بین مهره ها خارج می شوند. هر عصب نخاعی پس از خروج از ستون مهره ها به چند شاخه تقسیم می شود. تعدادی از این شاخه ها اعصاب نواحی پشتی ، کناری ، و شکمی نواحی مربوط به خود را می سازند و دو شاخه دیگر به نام های رابط های سفید و خاکستری نخاع را به عقده یا گره سمپاتیک مربوط می کنند. اعصاب فرنیک که به دیافراگم می روند و تحریک آنها در ایجاد حرکات تنفس نقش اصلی را دارد از تارهای زوج چهارم و تعداد کمی از تارهای زوج های سوم و پنجم اعصاب گردنی ساخته شده اند. به همین جهت آسیب دیدن اعصاب و آسیب دیدن بخشی از نخاع که این اعصاب از آن خارج می شوند باعث خفگی و مرگ می شود.



فیزیولوژی دستگاه عصبي


فعاليتهاي بدن انسان توسط دو بخش سيستم عصبي و سيستم غدد درون ريز كنترل مي شود. سيستم غدد درون ريز بطور عمده در كنترل فعاليتهاي متابوليك  بدن نقش دارد درحاليكه سيستم عصبي در كنترل انقباض عضلاني,اعمال احشائي و كنترل ترشح برخي غدد درون ريز نقش دارد. دقت و سرعت كنترل ايجاد شده بر فعاليتهاي بدن توسط سيستم غدد درون ريز مي باشد. دستگاه عصبي انسان از دو قسمت تشكيل شده است:

الف) سيستم عصبي مركزي(central nervous system:CNS)

ب) سيستم عصبي محيطي(peripheral nervos system :PNS)

 

الف) سيستم عصبي مركزي(CNS)

سيستم عصبي مركزي شامل مغز و نخاع مي باشد و وظيفه ي جمع بندي سيگنالهاي حسي رسيده و صدور فرامين حركتي مناسب را بر عهده دارد. نخاع يا طناب عصبي در كانال مره اي ستون فقرات قرار گرفته بر اساس ناحيه اي از ستون فقرات كه در آن قرار مي گيرد به بخشاي نخاع گردني , سينه اي ,كمري و خارجي تقسيم مي شود. نخاع علاوه بر اينكه به عنوان مسيري جهت عبور اعصاب حسي و حركتي عمل مي كند خود مركز شكل گيري واكنشاي حركتي خاصي بنام رفلكسهاي نخاعي مي باشد كه بيشتر جنبه ي محافظتي دارند. مغز براساس تكامل جنيني به قسمتهاي Telencephalon(شامل قشر مغز و عقد هاي قاعده اي),Dencephalon(شامل هيپوتالاموس و تالاموس) Metencephalon (مغز مياني)Metencephalon  (شامل پل مغزي و مخچه) و  Myelencephalon(بصل النخاع) تقسيم بندي مي شود.

قشر مغز(Cerebral Cortex): قشر مغز به لوبهاي پيشاني ,آهيانه اي ,پس سري و گيجگاهي تقسيم مي شود و مركز شكل گيري عالي ترين عملكردهاي دستگاه عصبي است كه به اين عملكرد ها اعمال برتر مغز گفت مي شود. قشر مغز در روندهايي چون كنترل حركات ارادي ظريف, درك حسي دقيق , تفكر يادگيري و حافظه نقش دارد.

عقد هاي قاعده اي(Basal Ganglia): شامل تعدادي هسته خاكستري رنگ در عمق نيمكره اي مغزي مي باشند كه در كنترل جنبه هاي خاصي از بدن نقش دارند.

هيپوتالاموس و تالاموس: مجموعه اي از هسته هاي متعدد در عمق بافت نيمكره هاي مغزي و در مجاورت بطن سوم مغز قرار گرفت اند. هيپوتالاموس در كنترل سيستم عصبي اتونوميك و غدد درون ريز نقش دارد. همچنين مراكز تنظيم دماي بدن سيري گرسنگي و تشنگي در هيپوتالاموس قار دارد. اما هسته هاي تالاموس محل بازپخش يا رله پيام هاي حسي و حركتي به سمت قشر مغز مي باشد. لازم به  ذكر است بعنوان يك استثنا بخش مده اي از پيام هاي حسي بويايي از تالاموس عبور نمي كنند و بطور مستقيم به قشر مغز ارسال مي شوند و دست آخر اينكه  تالاموس در بازپخش پيام هاي حركتي از مخچه و عقده هاي قاعده اي به قشر حركتي مغز نيز نقش دارد.

مغز مياني(Midbrain): در كنترل برخي فعاليتهاي حركتي چون كنترل حركات چشم نقش دارد.

پل مغزي(pons):در كنترل عملكرد دستگاه تنفس و كار مثانه نقش دارد.

مخچه(Cerebellum):در حفظ تعادل و يادگيري مهارتهاي حركتي نقش دارد.

 

بصل النخاع(Medulla): در كنترل كار دستگاه تنفس ,دستگاه قلبي و عروقي و ايجاد رفلكسهاي تنه مغزي نقش دارد.

به مجموعه مغز مياني ,پل مغزي و بصل النخاع,تنه يا ساقه مغز(Brain stem) گفته مي شود كه نيمكره هاي مغز را به نخاع مرتبط مي كند.

 

ب) سيستم عصبي محيطي(PNS)

سيستم عصبي محيطي شامل رشته هاي عصبي متعددي است كه در سراسر بدن پراكنده اند. اين رشته هاي عصبي شامل31 جفت اعصاب نخاعي و 12 جفت اعصاب جمجمه اي مي باشند كه مي توان آن را در دو محور مده مورد بررسي قرار داد:

1)محور حسي: شامل گيرنده هاي حسي و مسير هاي عصبي است كه كار انتقال پيامهاي حسي را از محيط ب مراكز درك حواس انجام مي دهد.

2)محور حركتي: شامل مسيرهاي عصبي است ك كار انتقال فرامين حركتي را از مراكز عصبي به اندامهاي عمل كننده انجام مي دهد. محور حركتي از نورونهاي حركتي پيكري و خودمختار تشكيل شده است.

الف) سيستم عصبي پيكري(Somatic nerve system):جسم سلولي نورونهاي حركتي پيكري در نخاع يا تنه مغزي قرار گرفته است. اين نورونها فيبرهاي عضلات اسكلتي را عصب دهي مي كنند و عمدتا در رابطه با كنترل ارادي فعاليتها و حركات نقش دارند.

ب) سيستم عصبي خود مختار(Atonomic Nervous System): نورنهاي حركتي سيستم عصبي خودمختار عضلات صاف و برخي از غدد ترشحي را عصب دهي مي كنند. اين نورونها شامل نورنهاي پيش قد اي مي باشند كه دو بخش سمپاتيك و پارا سمپاتيك را تشكيل مي دهند.

سطح خارجي دستگاه عصبي مركزي شامل مغز و نخاع توسط سه لايه از پوشش هاي همبند شامل نرم شامه, عنكبوتيه و سخت شام احاطه شده است. نرم شامه مستقيما به بافت عصبي چسبيده و سخت شامه ب سطح دروني استخوان جمجمه و كانال عصبي ستون فقرات متصل مي باشد. مابين اين دو پوشش عنكبوتيه و نرم شامه را فضاي تحت عنكبوتيه مي نامند كه مايع مغزي- نخاعي يا (Cerebrospnal Flid)CSF در آن جريان دارد . مايع مغزي – نخاعي توسط سلولهاي اپانديمي در شبكه كوروئيدي بطنهاي مغزي توليد شده و از طريق پرزاي عنكبوتيه در جدار سينوسهاي وريدي جذب شده و به سيستم وريدي منتقل مي شود. انسداد مسير جذب مايع مغزي – نخاعي فشار درون جمجمه را بالا مي برد.

سطوح عملكرد دستگاه عصبي

عملكرد دستگاه عصبي در سه سطح شكل مي گيرد:

الف)سطح قشري مغز: در اين سطح اعمال برتر مغز مانند هوش , حافظه و يادگيري شكل مي گيرد. همچنين درك دقيق پيهاماي حسي و كنترل دقيق و ظريف امال حركتي ارادي در اين سطح صورت مي گيرد(فرد نسبت به اعمال اين سطح از دستگاه عصبي آگاهي كامل دارد).

سطح قاعده اي مغز(زير قشري): در اين سطح كنترل ناخود آگاه اعمال پيچيده اي چون كنترل تعادل , رفلكسهاي تغذيه اي , كنترل فشار خون و تنفس صورت مي گيرد.

ج) سطح نخاعي: در اين سطح كنترل اعمال حركتي غير ارادي بنام رفلكسهاي نخاعي صورت مي گيرد. مدارهاي نوروني نخاع در روند هايي چون حركات راه رفتن, دور كردن بدن از اشيا درد زا, رفلكسهاي حفظ بدن در برابر نيروي جاذبه و رفلكسهاي كنترل موضعي عروق خوني نقش دارند.

حواس پيكري

حواس در بدن انسان به دو دسته حواس ويژه و حواس پيكري تقسيم مي شوند. حواس ويژه شامل بينايي, شنوايي, بويايي, چشايي و حس تعادل مي باشند. حواس پيكري كه اطلاعات حسي را از بخشهاي مختلف بدن جمع آوري مي كنند شامل موارد زير مي باشد:

1)حواسExetroceotive كه از سطح خارجي سراسر بدن منشا مي گيرند و شامل درد, لمس ,سرما و گرما مي باشند.

2)حواسProperioceptive يا وضعيتي ك اين حواس مربوط به درك وضعيت كلي بدن و بخشهاي مختلف آن است. دستگاه عصبي براساس سيگنالهاي رسيده از دوكهاي عضلاني اندامهاي وتري گلژي, گيرند هاي مفاصل و گيرنده هاي لمس كف پا موقعيت بدن در فضا و نحوه قرار گرفتن اندامهاي مختلف را تفسير مي كند.

3)حواس احشائيVisceral)) كه از احشاء درون قفس سينه و شكم منشاء مي گيرند.

4)احساسهاي عمقي كه از بافتهاي عمقي مانند استخوانها و عضلات منشاء مي گيرند. اين احساسها بيشتر به شكل درد, فشار عمقي و ارتعاشات مي باشند.

سيستم حسي پيكري را مي توان در سه سطح گيرنده هاي حسي , مسير هاي عصبي حسي و مراكز درك حواس پيكري مورد بررسي قرار داد.

گيرنده هاي حسي

اندامكهايي هستند كه انرژي محرك را (اعم از لمس, فشار, نور, گرما و صدا) به پيام عصبي قابل انتقال تبديل مي كنند. بطور كلي محرك در ساختمان گيرنده, كانالهاي يوني خاصي را باز كرده و يك پتانسيل موضعي به نام پتانسيل گيرنده را ايجاد مي كند. در صورتي كه پتانسيل گيرنده به اندازه كافي بزرگ باشد مي تواند پتانسيل غشاء را به حد آستانه رسانده و در فيبر حسي مربوط به گيرنده , پتانسيل عمل ايجاد كند.

تشخيص شدت محرك: هر چه شدت محرك بيشتر باشد دامنه پتانسيل گيرنده ايجاد شده بزرگتر بوده و تعداد پتانسيلهاي عمل ايجاد شده در فيبر حسي بيشتر خواهد بود و مركز حسي براساس فركانس پتانسيل هاي عمل ارسال شده شدت محرك را تشخيص مي دهد.

تطابق يا سازش پذيري گيرنده(Adaptation):يكي از ويژگي هاي مهم گيرنده ها سازش پذيري آنهاست به عبارت ديگر هنگامي كه يك گيرنده براي اولين بار تحريك مي شود با فركانس بالا به محرك جواب مي دهد اما با ادامه روند تحريك به تدريج پاسخ دهي گيرنده كم شده و حتي در برخي موارد ديگر به محرك جواب نمي دهد, به عنوان مثال زماني كه دست خود را در آب گرم قرار مي دهيم ابتدا دماي آن را احساس مي كنيم اما پس از گذشت مدتي ديگر آن را احساس نمي كنيم كه اين امر به علت سازش پذيري گيرنده هاي دما مي باشد. تطابق يك مكانيسم حفاظتي مهم براي دستگاه عصبي مي باشد كه براي انسان امكان تحمل محيطهاي مختلف و شرايط مختلف را ايجاد مي كند.برخي از گيرنده ها سازش پذيري سريعي دارند مانند گيرنده هاي انتهاي مو و گيرنده هاي پاچيني و برخي ديگر مانند دوكهاي عضلاني و گيرنده هاي مفاصل سازش پذيري آهسته دارند و گيرنده هاي درد فاقد سازش پذيري مي باشند.

گيرنده هاي مربوط به حواس پيكري

گيرنده هاي متعددي شناخته شده اند كه در درك جنبه هاي مختلف حسهاي پيكري نقش دارندو برخي از آنها عبارتند از:

1)انتها هاي آزاد عصبي: اين نوع گيرنده ها مخصوص حس درد بوده و بوسيله محركهاي آسيب رسان تحريك مي شوند ,اين نوع گيرنده ها به تغييرات لمس و دما نيز پاسخ مي دهند سازش پذيري نداشته و فيبرهاي حسي آنها از نوع (جزئي A يا C) مي باشد.

2)گيرنده هاي مايسنر: گيرنده هايي با تطابق بالا كه فيبرهايي حسي آنها از نوع فيبرهاي قطور ميلين دار(بتاA) مي باشد, اين نوع گيرنده ها مخصوص لمس دقيق مي باشند و تراكم اين گيرنده ها در نوك انگشتان و لبها دقت حسي اين نواحي را بالا مي برد.

3)گيرنده هاي پاچيني: اين نوع گيرنده ها نيز تطابق سريع داشته و فيبرهاي حسي آنها از نوع ميلين دار درشت مي باشند. اين نوع گيرنده ها در بافتهاي عمقي قرار داشته و به تغيير شكلهاي سريع بافتي مانند فشار و ارتعاشات بافتي جواب مي دهند.

4)گيرنده هاي تماسي با نوك پهن(ديسكهاي مركل):اين نوع گيرنده ها به محركهاي لمسي مداوم جواب مي دهند و در تعيين بافت اشياء نيز نقش داردند.  فيبرهاي اين گيرنده ها نيز از نوع (بتاA) مي باشند.

5)گيرنده هاي رافيني:اين نوع گيرنده ها در بافتهاي عمقي و در پوشش مفاصل قرار دارند و درجه چرخش مفاصل را تشخيص مي دهند و نيز در تشخيص مي دهند و نيز در تشخيص تغيير شكل مداوم پوست در اثر لمس شديد و فشار اهميت دارند.

6) گيرنده ها انتهاي مو: اين نوع گيرنده ها در ريشه مو قرار داشته سازش پذيري بالايي دارند و در تشخيص حركت اشياء بر روي سطح بدن و تماس ابتدائي محركهاي لمسي با بدن نقش دارند.

7)گيرنده هاي دوكي عضلاني: اين نوع گيرنده ها در داخل عضلات قرار دارند و تغييرات طول عضله را تشخيص مي دهند.

8)اندام وتري گلژي: اين نوع گيرنده ها در محل تاندون عضلات قرار داشته و ميزان كشش تاندون عضله را به هنگام انقباض تشخيص مي دهند.

9)گيرنده هاي دما: اين نوع گيرنده ها به تغييرات دما حساس مي باشند. گيرنده هاي سرما سيگنالهاي عصبي خود را از طريق فيبرهاي حسي (جزئي(A و گيرنده هاي گرما از طريق فيبرهاي C ارسال مي كنند. تراكم گيرنده هاي سرما در بدن بيش از گيرنده هاي گرما است.

همچنين انتها هاي كپسول داري به نام گيرنده هاي كروز در بدن انسان شناخته شده كه به ميزان متوسطي در اندامهاي جنسي وجود دارد و ممكن است با بعضي از احساسهاي جنسي ارتباط داشته باشد.



گلیال


به گزارش بنیان به نقل از sciencecodex. ، اکثریت قریب به اتفاق سلول های موجود در مغز را سلول های گلیال  تشکیل می دهند. با این حال درک ما از چگونگی تشکیل این سلول ها درفرآیندی به نام gliogenesis هنوز مبهم باقی مانده است. محققان در کالج پزشکی Baylor ، مسیری از فاکتور های رونویسی را شناسایی کرده اند  که کنترل مراحل gliogenesis را به عهده دارند .
دکتر Benjamin Deneen استادیار علوم اعصاب در BCM می گوید: سلول های گلیال حدود 80 درصد از سلول های مغزی  راتشکیل می دهند که دارای عملکرد عمده ای مانند تغذیه و حفاظت سلول های عصبی neruons، انتقال نوروترانسمیترها ، تشکیل غلاف میلین، وایجاد سد  خونی- مغزی می باشد.
سلول های گلیال دارای ارتباط تنگاتنگی با آسیب های متعدد سیستم عصبی مرکزی  CNS ، ازجمله تومورهای مغزی و نخاعی و یکسری  اختلالات عصبی از جمله سندرم Retts، ALS و مولتیپل اسکلروزیس(MS) است. بنابراین شناسایی چگونگی ایجاد سلول های گلیال نقش زیادی در درک عملکرد مغز در وضعیت نرمال و بیماری خواهد داشت.
محققان مطالعات و بررسی های خود را بر روی عوامل موثر در بلوغ  سلول های  گلیال در جوجه متمرکز کردند. آنها کشف کردند که سلول های گلیال تحت تاثیر فاکتور رونویسی NFIA  بالغ شده و تخصص عمل پیدا می کنند. گام دیگر دراین زمینه شناسایی عوامل القایی  فاکتور رونویسی  NFIA است.
با مقایسه توالی های  القایی فاکتور رونویسی  NFIA درموش  و جوجه های مشخص شد که Sox9 نه تنها باعث القای بیان  NFIA شده بلکه  به همراه  NFIA در تشکیل کمپلکس تنظیمی  نیز مشارکت دارد.
بلافاصله بعد از شروع gliogenesis این کمپلکس  با  تنظیم زیر مجموعه ای از ژن ها نقش مهمی درکنترل  متابولیسم میتوکندری و مهاجرت سلول های پیش ساز  گلیال برعهده دارد.
سوال دیگری که در این زمینه مطرح است ٬ شناسایی سایر عوامل  پروتئینی  که در این روند القایی ، ایفای نقش کرده و همچنین بررسی نقش  کمپلکس تنظیمی ایجاد شده  در طی رشد وتکامل سلول های آستروسیت-گلیالی  است. این یافته ها همچنین ممکن است به محققان در درک شروع زمان شکل گیری تومورهای مغزی اطفال و بالغین و چگونگی تنظیم فاکتور های پروتئینی ورونویسی در طی روند رشد وتکامل  تومورها نیز کمک کند. دستیابی به این شرایط ، در نهایت می تواند منجر به  موثرترین درمان های تومورهای مغزی شود.



هیجان


مقدمه


واکنش کلی و کوتاه به یک واقعیت غیر منتظره همراه با یک حالت عاطفی خوشایند یا ناخوشایند هیجان نامیده می‌شود. هیجان ترجمه لغت انگلیسی Emotion که از نظر ریشه لغت عاملی که ارگانیسم را به حرکت در می‌آورد، مثلا خشم ، ترس ، دوست داشتن.

 

در روان‌شناسی هیجان‌ها جایگاه بسیار حساس و بنیادی دارند. زیرا ریشه بسیاری از اختلال‌های روانی را تشکیل می‌دهند. حتی سلامتی انسان را تضمین می‌کنند. مثلا ترس باعث فرار از خطر و خبط جان می‌شود. تلاش‌های گسترده توسط فلاسفه ، فیزیولوژیست‌ها و روان‌شناسان برای بررسی هیجان‌ها به عمل آمده، اما شیوه عمل آنها هنوز به صورت فرضیه باقی مانده است. مطالعات مختلف نشان داد که در ظهور و تکوین جلوه‌های هیجان ، فرهنگ هم نقش بسزایی دارد.


تاثیر در زندگی


به هنگام هیجان قدرت تفکر و قدرت عمل می‌تواند فلج شده و یا قدرت یابد. ساده‌تر اینکه گاه هیجان ذهن را خالی می‌کند و فرد نه می‌تواند چیزی بگوید و نه انجام دهد. نمونه آن همان ضرب المثل ترس برادر مرگ است، می‌باشد. چرا که فرد عملا قادر به انجام کاری و عکس‌العملی نیست و گاه فعالیت ذهن را افزایش می‌دهد، تحلیل را پرواز می‌دهد، الهام بخش ، خلاقیت برانگیز و نیروبخش می‌شود.


طرز کار و عملکرد


هنگام هیجان دو عصب سمپاتیک و پاراسمپاتیک جهت عکس هم عمل می‌کند. سمپاتیک بدن را برای حالت اضطراری آماده می‌کند و پاراسمپاتیک او را به سوی آرامش فرا می‌خواند و علت تفاوت عملکرد آنها در آماده کردن مواد شیمیایی جداگانه است که یکی موجب برانگیختگی و دیگری باعث آرامش می‌شود.


ارتباط با سایر علوم


این بحث در شاخه‌های مختلفی از علوم انسانی و رفتاری و علوم اجتماعی جایگاه ویژه‌ای دارد. چرا که هیجان و بروز جلوه‌های آن یعنی رفتار در ارتباط نزدیکی با فرهنگ و آداب اجتماع قرار دارد. از سوی دیگر در حیطه روان‌شناسی فیزیولوژیک قرار می‌گیرد و از دیدگاه فیزیولوژیکی مورد بررسی قرار می‌گیرد. همچنین در شاخه‌های مختلف روان‌شناسی از جمله پزشکی ، جامعه شناسی ، روان‌شناسی احساس وروانشناسی ادراک ، روان‌شناسی اجتماعی ، روان‌شناسی رشد و روانشناسی تربیتی و...


کاربردها


حفظ و سلامت روان و جسم مهمترین کارکرد هیجان برای انسان است. ظهور یک هیجان روحی و بروز جلوه‌های آن و در نتیجه پاسخ فرد به آن باعث تخلیه و آرامش روحی می‌گردد و در نتیجه دستگاه ایمنی بدن را تقویت می‌کند و همچنین از لحاظ جنسی باعث به فعالیت افتادن ارگانیزم و حفظ جان می‌شود.


چشم انداز و آینده بحث


حاصل مطالعات ما را بر این نکته واقف می‌کند که بر هیجان‌های مثبت تاکید داشته باشیم. چرا که تحقیقات نشان داده است که در بین بیماران قبلی آنهایی که بیشتر در خود فرو رفته‌اند، بیشتر از کسانی که شاد هستند، از بیماری خود رنج می‌برند و یا اشخاصی که از نظر هیجانی افت قابل ملاحظه‌ای دارند.

از بروز خشم جلوگیری می‌کنند یا خود را بی‌پناه و بدون تکیه گاه احساس می‌کنند، بیشتر از دیگران به بیماری سرطان مبتلا می‌شوند. خلاصه اینکه نگرش فرد نسبت به هیجان‌ها ، می‌تواند دستگاه ایمنی بدن را تقویت کرده بر طول عمر انسان بیفزاید.